- 01:02 1404/12/23
- Arian
نمیدانم... نمیدانم به کدامین گناه در این باتلاق گیر افتاده ام.
حس اسیر جنگ جهانی را دارم که درحال نگاه کردن به پرچم
کشورش است درحالیکه زیر پای دشمنان له میشود.
و همچنین حس پرنده ای که شکارش را، شکاری که تنها امید
زندگی اوست، از دست داده و خیره به آسمانِ شب، نمیداند
امشب، از گرسنگی میمیرد یا نه.
این احساسات هرچه هستند، آخر سر یک روز مرا در خود فرو
خواهند برد. امیدوارم آن روز، پس از سالها، زندگی کنم. همین